X
تبلیغات
حرف دل

حرف دل

بی آنکه بدانم جایی می روم که در انتها تو را ببینم

زندگی بی تو

  دل بی قراره چشمام در انتظار جاده ای بی حس و حاله دریایی سر گردان عاشقی بی پروا یه زندگی خشک حسرت اشک توی دلم چقدر کمه آره زار بزن خیلی کمه  توی مرداب زندگی  دست و پا نزدم که غرق بشم چه کنم بازم شدم ! روزگار چه کرد با حال من تقدیر عشق من چیزی نبود جز مرگ دستای منو آتیش  جهنم گرم نکرد گرمی دستاتو می خواد اینا همه بهانست خاکستر وجودمو یه روز برات پست می کنم تا بدونی که عاشقم عاشق ساز صدات لیلی ام آره با اون ناز نگات کلبه ی دل من چقدر خاک و کثیف آره با بودن تو شده بود پاک و تمیز با بودن تو شبامو صبح می کردم حالا که تو نیستی صبح و شبمو گم کردم آره توی حرفام همش گله دارم طاقت نداره تند و تند می گه با صدای لرزون قلبی پاک و دستای سرد و قیافه ای بی روح آخه چرا زندگی من با یه جاده شد تباه آخ که عشقمو خاک کردن جلو چشمام دیگه بدتر از این چیزی نبود بدی برام می خوام  بگم برات از روزای بی تو بودن: مادر داد می زنه نه گریه می کنه عشق داشت به فرزندش آخه اینو به کی بگه پدر بغض کرده خیره به خاک همه گریه می کنن واسه اون عزیز دل اون مادر سالها زحمت کشید تا که او به جایی رسید قلبی پاک و معصوم آره محبوب قلب ها بود اینو بدون پدر کمر شکسته مادر فرزندشو صدا می زنه ولی کو نمی شنوه صدایی از او خیره می شم به سنگ قبر او و کنار عکسی که گذاشته بود عاشقم پس یارم کو دلداده ام پس نفسم کو شیرینه عشق با تو بودن و تلخ دوری از تو اونم با مرگ از دوری تو چشام خیسه همیشه چقدر رفتم تا رسیدم به اوج قله ها دلم می خواست پرت بکنم خودم رو از اون بالا دوستی فریادی بلند زودش یه چک و کلی نصیحت خسته شدم بسه دیگه روزام شده پر حرفای تکراری ولم کنید.. چشم به راحتم هر روزو هر شب که بیای دست منو تو بگیری زود ببری پیش خودت وای که چقدر خوب می دونم خوابی ولی می خوام بگم برات یه قصه روی بوم خونه ی ما دو تا یاکریم عاشق یه آشیانه ی خوب کوکو کنان به اوج آسمون یه روز خوب و عاشقانه پروازی قشنگ چه هماهنگ تیری بخورد بر بال اون کوکوی آن با ناله بود صدای کوکوی بلند یعنی چه می گفتند به هم ؟یاکریم از اوج آسمان به توی گودال زمین رفت یاکریمی دیگر به دنبال اون یاکریم مرده بود دستی قوی یا کریم زخمی و مرده را بلند کرد جلوی چشمای یارش وای که چقدر سخت خودش را جلوی شکارچی بی رحم انداخت خوشحال از شکار جدید اون را هم برداشت آدمای بی رحم دنیای بی رحم, رحم کجا رفته خدایا امشب تا سحر می خوام ازت گله کنم که چرا عاشقارو می گیری از هم اونم با یه اتفاق تلخ تو بیا با ما بکن صلح چه کنن این بنده های تو تو با گرفتن جون عشق من زندگیرو از من گرفتی جواب این همه عشق حاصلش بو یه سنگ قبر خدایا آخه به من بگو چه بود دلیل این همه زجر!عاشق ترین عاشقا یه عشق پاک و می گیری از هم و عاشقایی که فقط اسمشون عشقه و در اصل هوس جاشونو گرفته رو به هم میرسونی خیلی ساده توی این روزای سخت تنهام نزار ای خدا می خوام که با تو باشم تو یکی دیگه تنهام نزار فقط ازت یه چیز می خوام کمک کنی فقط کمک توی شهر کوچیک با کلی خاطره من تنها بدون یارم وای که چه دیوونه وارم یه سنگ قبر بقل خاطره ها دیگه از کی کمک بخوام؟!!ای عشق قطره های عشقمو برات نگه می دارم تا ببینی از دوریت چه کشیدم تا دیگه تنهام نزاری باشی پیشم همیشه طاقت بی تو بودن ندارم  ای خدایا 60 سالی کم کن از عمر من یک شب با او بودن شیرینه برای من ,من تنهات نذاشتم پیشت بودم همیشه ولی یهو زدی زیرش رفتی برای همیشه....
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:46  توسط محیا  | 

تنها و خسته

ای دنیا دل ما هم آبی کن چون زلالی دریا                                   شب سیاه دل ما را همچون آفتاب آفتابی کن بی تاب شو ای دل همچون رود خروشان شو ای دل از بس سردو بی روح شدی مثل برف در بهار آب شدی خسته و سر گردانم  گله از تو که نداری از عشق در دل بی تاب و خرابم عشق در دل ندارم صبح و شبم سیاه است دیگه نمی تپد در دل عشق پاک و خسته سنگ صبورم رفته بر باد فریاد می زنم بر معبودم وکمک می خوام و چشم انتظارم بر در عشق که کوبیده شود و سراغی بگیرد از این دل چه دلی, دلی که خسته و نا آرامه از دست روزگار هراسانه همتا نداره این دل خسته که صبح و شب می گرید یه آن بروز نمیده چه می گویم راز دل را افشا می کنم بر پاورقی چشمانم می نویسم زندگیم سرد و بی روحه دریغ از غشق و محبت یکمم مهر و چشم انتظاری طاقتم به سر آممممممممممممممد روزهای خوش من پس کجاست؟!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:43  توسط محیا  | 

امسال روز تولدم برام زهر شد1/3/1388

 

چه روز و روزگاری غم در کنارم ولی لبخند را گم کرده ام

دلم گرفته روزهایم آشفته و امروز چه باید کرد؟وقت شورو حال است وقت شادی و خنده, شمع ها رو فوت کن آری تولدت مبارک ولی امروز هم غم رهایم نمی کند دل گرفته ام چرا لبخند را پیدا نمی کنم!

عشقم رفته ,و لبخند, آری او می دانست چگونه پیدایش کنم روز تولدم هم نیامد و به جای لبخند اشک بر گونه هام نمایان بود چه کنم دردی در دل هست که گویی هیچ کس نمی فهمد مگر آنکه به این حال اففتاده باشد تولدم مبارک  آری تولدم را با غم و اشک هایم تا نیمه شب جشن گرفتم به گمانم کسی را دریافتم کسی که در تمام جشن تولدم در کنارم بودو من چقدر شرمنده نفهمیدم خدایا تویی که در هر جشنی با منی دوستت دارم دوستم داری چون در تمام جشن تو بودی که نگاهت را از من جدا نکردی وتو بودی که گفتی تبریک و من نه اشک نه صدای شک ریختنم نگذاشت که بفهمم و اشک هایم به فکر تنهایی وغم دوری و چشم هایم غم را نگاه می کرد و غم هم نمی دانم شاید به من ولی از تو مطمئنم خدای من,اشک هایم مرحم دردم هستند و گوشهایم هم راز من آن روز هم به اتمام رسید

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 0:27  توسط محیا  | 

یک سال از رفتنش گذشته...

/* /*]]>*/ لالالالا   لالایی کن گلم خوابی و من دارم برات قصه می گم یک ساله رفتی یک ساله تنهام یک ساله شد عشق قشنگم     راحت بخواب عزیزم من اینجا پیشت نشستم لا لایی کن گلم من اینجام قول می دم هیچ وقت از پیشت نرم یک ساله اینجا جات خالیه  راستی امروز چرا اینجوریه یک ساله با آه و ناله صدات می کردم  نمیشنیدم جوابی و من گریه می کردم یک ساله تو رو توی خوابام می دیدم من فقط... لالایی کن گلم چشماتو ببند آخه می خوام نبینی اینجا چند نفرن  که گریه می کنن برات راحت بخواب نکن خودتو ناراحت اینجا همه شاکین می گن که رفتی 1ساله نیستی بی معرفت بخواب گلم  نبین چند نفرن آخه دارن زار میزنن می دونم همین جایی پیش یکی از ماها بیا بشین پیش خودم لالایی بگم بعدش بخواب می دونی یک ساله من انتظارکشیدم تا که بیان بگن که اینا یه شوخی بود نگیر ماتم تو انقدر یک ساله من گفتم شاید یه خواب بوده همش حالا دیگه اینو می دونم که اینا فکرای بی خود بود همش                                      رفتی تو از پیش من یک ساله ی من عشق قشنگم لالایی کن که امروز آسمون می کنه گریه اونم از حال زار من خیالم راحته که زیر خاکی سرما نمی خوری گل من لالایی کن بخواب فدات بشم من صدای گریه زیاده خوابت نمی بره نه؟ می گی صدات گرفته می گم گلوم خرابه می گی صورتت, صورتت پس چرا خیسه می گم اون از قطره های بارونه می گی چشات پر خونه می گم دیشب تا صبح من خوابی نداشتم می گی پس دستات اونا می لرزه می گم از سرماست بخواب گلم انقدر نگیر بهونه باز کردم چشمامو من تورو دیدم کنارم نگاه می کنی منو یه سوزی داره چشمات انداختم پایین سرمو نبینی اشکامو یه وقت گذاشتی روی پاهام سرتو گفتی چی شد آهنگ صدات لالایی که می خوندی برام یه دفعه قطع شد لالایی بخون تا که بخوابم مگه نبود این همون  چیزی که می خوای چه حالی داشتم سرش رو پاهام چشمام تو چشماش یهو خوندم براش لالالالا   لالایی کن بخواب عشق یک سالم بخواب نبین از دست رفتنت اینجا چه غوغاست بخواب بخواب من اینجام نمی زارمت تنها لالالالا   گذاشتی رفتی بخواب گلم بخواب که بی تو خیلی تنهام  جه نازو راحت خوابیدی عشقم نازت می کردم خواب بودی عشقم... بلند شدم من یهویی از خواب گریه کردم پس کجایی عشقم؟ دورو برم دیگه نبود هیچ کس نگاه من به اون ور خاک یه لحظه افتاد تورو دیدم من آروم گرفتم گفتی نترس من اینجام لالایی کن که هستی خسته  لالالالا حالا تو بخواب دیگه نبینم اشکاتو من بخواب عزیزم بخواب چه زود خوابم برد قصه ی ما هم آره تموم شد   
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 23:52  توسط محیا  |